سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مجالی برایم نمانده!! - چشم انتظار
امکانات وبلاگ
بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 43
کل بازدیدها: 8387

مردم چیزى را نگفتند : خوش باد ، جز آنکه روزگار براى آن روز بدى را ذخیرت نهاد . [نهج البلاغه]

آقا بیا


سلام مولای من! سلام بر شما که منتظر ترین منتظری. سلام بر شما که تازه رخت عزای جد مظلومتان حضرت ثارالله (ع) را، از تن به در کرده اید. سلام به شما که؛ تا قبر مفقود مادر مظلومه تان را به عالمیان نشان ندهید، دلتان آرام نمی گیرد. سلام بر شما که تا انتقام ناجوانمردانه ترین  سیلی تاریخ را، نگیرید از پای نخواهید نشست. مولاجان! این که هر جمعه منتظریم که بزرگترین واقعه ی مبارک تاریخ، به وقوع بپیوندد و مردی از تبار حیدر کرار و مولای مظلومان، چهره از پرده گشاید و نمی گشاید! دارد ما را نا امید می کند. اما، نه... نا امید از ظهور؟! استغفرالله. نا امید از سرآمدن پیمانه ی عمر.


اما نه آقا جان، اگر قرار است بیایی و در بین نامردی ها و نامردمی ها، تو هم تنها بمانی و نوای اَینَ عمّارت، همچون نایب مظلوم اما مقتدرت، در فضا بپیچد و راحت طلبانِ عافیت پیشه و آقازاده های شکم باره و صاحبان تفکرات انحرافی و فتنه گرهای هزار رنگ و فتنه های پیچ در پیچ، انکار وجودت کنند، پس چرا بیایی؟! هرچند که آمدن شما برای رو کردن همین دستان ناپاک و چهره ی منافقان و دشمنان آیین پیامبر خاتم (ص) است.


نمی دانم چرا وقتی اسکله ی دل من، آماده ی پهلو گرفتن کشتی نجات بخش تو نیست! لقلقه ی زبانم شده؛ یابن الحسن روحی فداک، متی ترانا و نراک؟! تو را ای امام معصوم، کسانی چون ماه منیر انقلاب و فرزند جانباز حضرت زهرا (س)، "خامنه ای عزیز" باید صدا کند و آرزوی فرجَت را داشته باشد. او معنی فرج را می فهمد. نه ما. نه آنان که با زر و زور و تزویر، در پس نقاب دین و مذهب، نمک انقلاب را بیش از حقشان خورده اند و با سوء استفاده از نام مبارک شما، نمکدان انقلاب اسلامی و رهبری را، بر سنگ جهالت و نادانی خود کوفته و شکسته اند.


اُف به اینان! که تو را هم در وقت ظهور، انکار خواهند کرد. امام نجات بخشم! دلم خیلی پر است. از خودم، از ادعاهای بی پشتوانه و رجز خوانی های آلوده به ریا. دلم خیلی گرفته. و حالا هر چه که بیشتر فکر می کنم، باز هم به این نتیجه می رسم که:


آقا جان، شما به دل سیاه من و امثال من نگاه نکن. شما به تنبلی و کسالت ناشی از دوری از معنویاتم، وقعی نگذار. من حرفم را پس می گیرم! آقا جان بیا. تو را به خدا بیا. قول می دهیم مثل کوفیان نباشیم، که امامشان را به مسلخ دعوت کنند و پیمان شکنند. ما فعلا" با لطف خدا و دعای شما، پای حرفمان در پشتیبانی از نماینده ی جانبازتان ایستاده ایم و اگر لایق زیارت روی ماهتان شدیم، سر به قدومتان می گذاریم. به شرط اینکه شما برایمان دعا کنید که هدایت شویم و در این راه بمانیم.


پس آقای عزیزم! بیا که وقت تنگ است و حضرت قابض الارواح، نامم را درلیست بلند بالایش به شماره نشسته و عنقریب، غزل خداحافظی را به من خاطرنشان کند! هرچند که آماده ام این جان ناقابلم را، به ازای لحظه ای از نفس پاک رهبرم بدهم. قابلشان را ندارد.


چه زیبا گفت فصیح الزمان شیرازی که:

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی!
به کسی جمال خود را ننموده‏ ای و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ ام ز ناله، نالی، شده‏ ام ز مویه، مویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی!
چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی؟
شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی؟!
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت!
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی!
نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی
ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟!
رخ شیخ و سجده‏ گاهی، سر ما و خاک کویی
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم، صنم سپید رویی!
نظری به سویِ (رضوانیِ) دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی‏


   


[ جمعه 7/11/90 ] [ 12:56 صبح ] [ احمد ]
درباره وبلاگ

احمد[32]
(( دانشجوی عارف، شهید وحید شادیفر)) چه کسانی بهتر از شهدا، می توانند مدیریت کنند. آنان که از خود رستند و به خدا پیوستند. پس هان ای شهیدان، بگیرید دست ما را و خود هدایتمان کنید، به آنچه که خیر و صلاح ما در آن است. به یاد تمام شهیدان انقلاب، بخصوص شهید عزیز، (وحید شادیفر).
جنبش وبلاگی کمک به اشراف زادگان نیازمند